نوشته ای برای دلم
با خودم قرار گذاشتم که گاهی هم درباره مسافرت هایی که می روم بنویسم، رفتن به سفر ودیدن یک جای جدید همیشه برام لذت بخشه ، ماه گذشته با تور رفتم شیراز جای شما خالی خیلی خوش گذشت، روز اول تخت جمشید ونقش رستم و ارامگاه سعدی و ارامگاه حافظ ... و خلاصه روز بعد هم دیدار از نارنجستان و موزه زینت الملوک که کنار نارنجستان واقع شده و مدت زیادی از تاسیس ان نگذشته که به نظر من بعدازتخت جمشید از همه دیدنی تر بود، من قبلا شیراز را دیده بودم ولی به نظرم از چند سال قبل شهر خیلی زیباتر شده بود هوا هم خوب بود. این عکس هم توی موزه زینت الملوک یواشکی گرفته شده اخه نمیدونم چطور بود که گفتند حق عکس گرفتن ندارید ولی نمیدونم چرا بی توجهی میکردند و بعضی ها از زیر چشمهاشون در می رفتند و عکس از مجسمه ها می گرفتند که واقعا خیلی طبیعی بودند از نظرجنس مواد ساخت و فیگورو حالت. این عکس را هم یکی از بازیدکنندگان که زرنگی کرده و از زیر چشمها در رفته گرفته تا ما ببینیم و لذت ببریم. البته تعداد عکسهای گرفته شده بیش از یکی دو تاست ولی بیشتر از این را خودتون بروید و از نزدیک لذت ببرید. به قلبت زخمی زده اند که این زخم نه از به هدف زدن تیری به سوی قلبت که از گفتن سخنی ناروا درباره ات زخمی شده و مرهمی نیست که تسکین اش دهد زندگی یعنی این که دل تو را می شکنند و آنگاه ذره های شکسته دلت فریادها میزند از دردی که جانکاه است و عجب انکه کسی این درد را به تو داده که همچنان برایت عزیز است لحظه های عمرم را چه سخاتمندانه و آسان می گذرانم و دوست دارم تمام شود بی آنکه فکر کنم وقتی تمام شد منهم تمام میشوم از این عمر به سررفته و زان تکرار هر روزه به امیدی به لبخندی به دیداری کنون بگذشته ایام و نمانده جز خاطراتی خاطراتی دور و تصویری ز دوران گذشته زمانی مانده بود چشم خیره بر راهش به امید نگاهش ولی افسوس افسوس بشد طی روزگاران جوانی و نشد بار دگر هنگام دیدار دوباره چکنم کجا گریزم ؟ به کجا روم من ؟ به کجا ؟ به گوشه ای نهانی ؟ به دیاری به کناری ؟ که ز کس خبر نگیرم ؟ نشود زمن خبر کس ؟ سوی هر دیار دیگر سوی هر کنار دیگر نشوم رها من از خویش نشوم رها من از خویش شوم من رها همانگه که دگر نباشدم من از راهی میگذشتم تا به قولی که به دوستی داده بودم عمل کنم و سری بهش بزنم آرام میرفتم و با خودم فکر میکردم که حتما از دیدنم خیلی خوشحال میشه و در همین وقت هم این افکار در ذهنم جاری میشد که این آدمهایی که اینچنین از کنار هم راحت و آرام میگذرند و هر کدام در فکری و خیالی هیچکدام از مشکلات غمها اندیشه ها داشتن ها و نداشتن ها یا خوب و بد زندگی دیگری در خیابانی که از سر اتفاق در آنجا و درکنار هم قدم بر میدارند تا هرکدام به مقصدی برسند خبری ندارد . آدمها در حقیقت همیشه تنها هستند و بار زندگی خویش را خود به تنهایی بر دوش میکشند و آنچه در ظاهر به چشم می آید این است که کسی در زندگی همراهی دارد در حالی که در اصل آدمها تنهای تنها هستند همچنانکه به هنگام رفتن و به وقت مرگ هم این تنهایی و تنها با خود بودن از همیشه بیشتر وبیشتر خود را نشان میدهد و گوشزدی است برای ما آدمها که چقدر تنها هستیم. زندگی را نباید جدی گرفت مطمئنم که افراد زیادی اینطور فکر میکنند. واقعا این اشتباهه که انقدر زندگی را جدی بگیریم که خود زندگی و لذت بردن از ان را فراموش کنیم . زندگی را با هر روشی که بگذرونی میگذرد وتمام میشود چه خوش و چه ناخوش . ایکاش در پایان افسوس و تاسف بدرقه راه نباشد.
| Design By : nightSelect.com |
